تابوت عشق

داستان کوتاه
‹الاغی که خر شد!›
    نویسنده:مجید جعفرزاده کسیانی
تمام حیوانات اعم از اهلی و وحشی هر ساله بابرپایی مراسم‹جشن آواز›گرد هم جمع می شدند
و هر حیوانی آواز خویش را به نمایش میگذاشت .اسب با شیهه،سگ با عو..عو، گربه با میو..میو، کلاغ با قار..قار، مرغ با قد..قد..قدا و شیر و پلنگ با نعره و بالاخره هر حیوانی با صدای آواز خویش و نهایتاَ الاغ هم در آخر برنامه با عر..عر خود همه را از خنده روده بر میکرد . البته گاهی  هم بغیر از مراسم و همایش جشن آواز در طول سال یکی دو بار نیز جلسات و گرد هم آیی های اضطراری  بر حسب موضوعات و مواردی خاص که پیش می آمد تشکیل و تصمیماتی اتخاذ و جهت اجرا مصوب میشد که هیچ ربطی به مراسم جشن آواز نداشت.
یک روز بنا به درخواست جمع کثیری از حیوانات اهلی و وحشی جلسه ای اضطراری در ارتباط و با  موضوعیت حماقتها و نفهمیهای الاغ در‹ ناکجا آباد›منطقه مخصوص جلسات و کنفرانسهای حیوانات تشکیل و با سخنان پیش از دستور تهدیدآمیز شیر،این سلطان بی چون و چرای حیوانات رسمیت یافت.
شیر که گز
ارشهای فراوانی از نفهمیها و بی تفاوتی های الاغ به گوشش رسیده بود با خشم و غرشی مهیب داد زد :ای الاغ!بدان که تو با اینهمه نفهمی آبروی هر چه حیوان است را برده ای!اگر بدین منوال ادامه دهی تورا از جرگه حیوانات خارج کرده و به دیار  اجانب تبعید خواهم کرد! وقتی سخنان کوبنده شیربه اتمام رسیدگرگ پیر با اشاره دست اجازه صحبت خواست و با اشاره سر روباه رئیس جلسه ،بعنوان موافق پشت مبز سخنرانی قرار گرفت :عالی جنابان! همه میدانید که من آدمیزاد را بهتر از تک تک شماهامی شناسم و روی سخنم با حیوانات اهلی است که با فراموش کردن اصل و نسب حیوانی خویش  خود و آزادی شان را به آدمها فروخته و در خدمت آنها قرار گرفته اند آن هم به خاطر یک لقمه نان. این آدمیزاد صرفاَ بدنبال منافع خویش است و تا زمانیکه سودی برایشان داشته باشید به شما میرسند و تا زمانیکه دیگر شیره ای در جانتان نباشد رهایتان می کنندتااز گشنگی بمیرید مثل همین الاغ که چندین باراجداد اورا
دیده ام که درفصول کار هرچه کاروبار بود از آنها  کشیده اند وقتی هم کارشان تمام شد وفصل سرما رسید
آنها رادرسوز سرما در بیابان رها کرد ه اند تا بمیرند! پس باید از اهلی گری دست بکشید و با دراز کردن دست اتحاد بسوی ما وحشی ها  از آدمها این استثمار گران دیرینه دوری نمایید !و در خاتمه بعنوان موافق گفت:  من اشد مجازات را برای
الاغ این خود فروش نادان خواستارم .
‹گاو›سخنران دوم بود که پشت جایگاه قرار گرفت و اینگونه آغاز کرد:من هر چند با مجازات الاغ به خاطر حماقتهایش موافق هستم ولی سخنان آقا گرگه را قبول ندارم چرا که آدمها آنگونه که ایشان فرمودند بد طینت نیستند و حسابی هم به ما گاوها میرسند از یونجه و علوفه و جو گرفته تا استراحتگاه کافی و مناسب در اختیار ما می گذارند.دیگر چرا در خدمت آنها نباشیم؟ ما میتوانیم با حفظ اصالت حیوانی مان زندگی مسالمت امیزی با آدمها داشته باشیم البته هر گاه آدمیزادی هم اذیتمان کرد و کتکمان زد میتوانیم جفتکی انداخته و‹رم› بکنیم و اعتراض خویش را ا
ینگونه نشان دهیم تا دست از آزارمان بردارند.در همین لحظه اسب و قاطر هر دو همزمان از میان خیل انبوه جمعیت حیوانی بلند شده و یکصدا بانگ بر آوردند :احسنت!احسنت!
سپس سگ با حالتی غمگینانه  که قطرات اشک از گونه هایش جاری بود پشت تریبون قرار گرفت و در حالیکه بغض گلویش را فشرده بود گفت:حضار محترم و همنوعان عزیز !همانگونه که استحضار دارید من از میان تمامی حیوانات از اهلی گرفته تا وحشی به حیوانی وفادار برای آدمها معروف و مشهور بودم صاحب من که روزگاری در یکی از دهات دور افتاده به شغل‹ گله داری›اشتغال داشت من با جان و دل از 300راس گله گوسفند و بز وی در برابر حملات دزدها و گرگها محافظت می
کردم و او هم چون نیاز شدیدی به من داشت حسابی  به من میرسید اما وقتی که گله اش را فروخت و راهی شهر شد مرا از خانه خود بیرون کرد و چون من همانگونه که عرض کردم حیوانی وفادار بودم بعد از چند روز در به دری و آوارگی بدنبال وی راهی شهر شدم تا شاید اورا پیدا کنم روز ها و شبها تشنه و گرسنه در خیابانهای شهر گشتم و گشتم ولی هیچ اثری از او نیافتم. کم کم این آدمها مرا و همنوعان مرا که به سرنوشت مشابه من دچار شده بودند ‹سگهای خیابانی›نام نهادند و کمر به همت کشتار دسته جمعی مابستند . آری عده ای را با ‹گلوله›و جمعی دیگر را با ‹سم›به کام مرگ فرستادند اما من هنوز بدنبال صاحب خودم بودم تا اینکه بعد از 5ماه وی را در خیابانی دیدم که ‹ساکی› به دست در حال رد شدن از این سمت خیابان به آن طرف میباشد. با حالتی کنجکاوانه و سرشار از خوشحالی بدنبال وی دویدم تا اینکه وارد کوچه بن بستی شد تا خواست کلید درب حیاط خانه  را بچرخاند یکدفعه چشمش به من افتاد و من که در فاصله دو متری او چمباتمه  نشسته و در انتظار استقبال از خودم بودم وی با حالتی خشمگین در را باز کرد و داخل حیاط خانه اش شد و در را محکم کوبید و  بست .چند دقیقه بعد با یک میله کلفت آهنی 2 متری از خانه بیرون آمد و آنقدر مرا زد که کم مانده بود همانجا و هماندم جان دهم! و هی میگفت: گم شو کثافت دیگه نبینم این طرفا پیدات بشه !، به زحمت خودم را لنگ لنگان به آنسوی خیابان رسانده و در خرابه ای که محل جمع آوری آشغالهای آدمها بود شب را تشنه و گرسنه به صبح رساندم و دیگر هرگز به سراغ صاحبم نرفتم . آری این آدمها به قول آقا گرگه که شرمنده وی بوده و هستم تا زمانیکه به ما احتیاج داشته باشند از ما نگهداری می کنند اما وقتی که دیگر نیازی به ما نداشته باشند مارا با زور و کتک از خود میرانند لذا من ضمن مخالفت با اهلی بودن اشد مجازات را برای این الاغ خواستارم .
گاو هم
مغرورانه بادی به غبغب انداخت و اینگونه ادامه داد: حقیقت اینست که این الاغ شورش را درآورده چرا که زیرهر کاری و خروارها باری هم خم به ابرو نیاورده و هرگز اعتراض نمی کند و حتی اگر هر روز کتک هم بخورد و به جای یونجه و علوفه و جو این آدمها‹کاه› به خوردش دهند ، باز لب فرو میبندد و هیچ نمی گوید . راستش با این کارهایش لکه ننگی بر دامن تمامی حیوانات چه اهلی و چه وحشی نشانده است .من ضمن موافقت با اهلی بودن . مخالفت شدید خویش را از عملکرد احمقانه الاغ اعلام داشته و مجازات سنگینی را برای وی خواستارم.
بالاخره عده ای از حیوانات از جایگاه مخالف و موافق با مجازات الاغ به ایراد  سخن
پرداختند تا اینکه جناب روباه با صدای بلند الاغ را که در ردیف آخر به تکه چوبی تکیه داده و لمیده بود ، برای ادای دفاعیات به جایگاه فراخواند . اما بعد از لحظاتی  انتظار هیچ خبری از الاغ نشد تا اینکه همه حیوانات سر به عقب برگردانده و  اورا در حالت خواب و خروپف یافتند و زرافه و شتر که در  دو طرف الاغ نشسته بودند با تکان دادن وی الاغ را بیدار  و به سمت جایگاه  هدایت کردند ، الاغ در حالیکه پشتش خمیده و پینه بسته و موهایش ریخته  بود با چشمانی پف کرده و با پاهای عقبی خم شده از زیر بار تلوتلو خوران با گوشهای دراز و آویزان پشت میز سخنرانی قرار گرفت و حضار که ساکت و آرام در انتظار دفاعیات وی سراپا گوش بودند ناگهان به جای دفاعیات صدای عر..عر الاغ در فضا پیچید و شیر که تا این لحظه  اندکی به حماقتهای وی مشکوک بود یکدفعه از جا برخواست و ناخوداگاه و غرش کنان داد زد:خر، خر نفهم  جشن آواز نیست !
و الاغ همچنان با صدای ممتد عر..عر خویش و بی خبر از آنچه که در اطرافش میگذشت گوش زمین و زمان را کر میکرد.
از آن روز به بعد الاغ خر شد آنهم خر نفهم!!!

       ( چاپ شده در شماره جدید ‹نوید صبح› )

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

*مشایی:فتنه ای دیگر در راه است
*دکتر مهندس مش قازانفر:لطفاَ رنگ آنرا هم اعلام کنید
*بقایی:احمدی نژاد کوروش زمان است
* دیلسیز قولاقسیز‌‌‌(دیلی اوزون سابق):آخه میگن کوروش پیامبر بود یعنی زبانم لال احمدی نژاد هم...
تازه منشور احمدی نژاد کجاست؟!
*اخبار و جراید:دانشگاه کفش با مشارکت ترکیه در تبریز تأسیس شد
*توزوخان:دانشگاه دمپایی و تنبان هم با مشارکت آذربایجان در شهرستان جدیدالتأسیس!!!چایپاره تأسیس بشود!
*محمد علی کشاورز:سینمای ما بوتیک عروسک شده است
*زری خانوم: سیمای ما یا همان سیمای ضرغامی چطور؟!
*فاطمه رجبی :جمهوری اسلامی از کجا وسط کارزار حکومت اسلامی پیدا شد؟
* نوبار خالا:درست از وسط وسط های کارزار پیدا شد!
*فاطمه رجبی: رییس جمهور یک معضل است و پست ریاست جمهوری باید حذف شود
*خاله خاتون:شما امر بفرمایین فاطمه جون! مثل همون نخست وزیری!
*علی مطهری:نمیشود احمدی نژاد و مشایی را از همدیگر جدا کرد
*دیلسیز قولاقسیز( دیلی اوزون سابق):زبانم لال !آخه مگه مثل لاله و لادن دوقلوهای بهم چسبیده اند؟!
* یک نماینده مجلس: من حالم از شنیدن ربنای این.....به هم میخورد
*دکتر مهندس مش قازانفر:در این 30 سال هم به هم میخورد یا همین امسال بهم  خورد ؟
*یک نماینده دیگر مجلس:صدای یک چوب خشک از صدای شجریان بهتر است
*زری خانوم:پس میگم اون یکی نماینده چرا از شنیدن صدای ربنای وی حالش بهم میخورد
*وزیر اقتصاد:دولت نهم و دهم دولت امام زمان است
*نوبار خالا: دولتهای قبلی چطور؟!
*مسئول یکی از زندانها:با تراکم شدید زندانی مواجهیم
*دیلسیز قولاقسیز:خب بجای طرح مسکن مهر ،طرح زندان سازی را اجرا کنید
*اخبار و جراید:سازمان ملل  متحد استخدام میکند
*مش جابار:اگر دبیر کل استخدام کند  من یکی هستم
*احمدی نژاد:40%کارمندان تهرانی باید در خانه کار کنند
 *زری خانم:زینبعد بجای واژه منحوس  خانه بگویید(کارخانه)  

   *رحیمی:بزودی جشن خانه دارشدن همه ایرانیان را میگیریم                                                          
* زری خانوم:الهی که قربون تو و احمدی نژاد بروم!آخیش حالا دیگه راحت شدیم اینهمه مدت ما خانه داری میکردیم ازاین به بعد مردها باید خانه داری کنند!آخ جون!!!
*استاندار کهکیلویه و بویر احمد:باید نشست و به حال مردم گریه کرد
*نوبار خالا: حالا نمیشه همونطوری ایستاده گریه کنی؟!
*قلعه نویی: عادل خدا را بنده نیست!
*خاله خاتون: اوا! خدا مرگم بده!پس که را بنده است؟!
*منصوری: بازی فوتبال پرسپولیس و شهرداری فوتبال نبود "فحش بال" بود!
*توزوخان: فحش بال؟! بازی جدیدالاختراعیه؟! مخترعش کیه؟
*چاوز: یانکی، برو به خانه ات.
*مش جابار: هوگو جان تو هم بیا به خانه دوم ات ایران!
*کوچک زاده: صیغه برای لذت بردن است.
*بزرگ زاده: احسنت! صحیح است!
*قذافی: کل اروپا باید مسلمان شود.
*نازلی خالا: جناب سرهنگ! در دین زور و اجباری نیست!
*دانشجو: اگر دانشگاهی با فرهنگ بسیج و انتظار آشنا نشود آنرا با خاک یکسان می کنیم.
*خاله خاتون: تو را خدا اگه شده اصلاح کنید نه ویران، آخه از بودجه ملی ساخته شده اند!
*کیهان: همسر سارکوزی مستحق مرگ است.
*توزو خان: باید سنگسار بشود!
*کاسترو: از وقوع جنگ هسته ای در جهان جلوگیری می کنم.
*مش جابار: یک تنه؟! پس آفرین صد آفرین هزارو سیصد آفرین (فیدل) خوب و نازنین!
*اخبار و جراید: البرادعی خواستار نا فرمانی مدنی شد.
*دیلسیز قولاقسیز: مثل سران فتنه در ایران؟!
*اخبار و جراید: ایران 200 میلیون یورو به بولیوی وام می دهد.
*مش جابار: کاش 200 میلیون ریال هم به ما وام می داد.
*ناطق نوری: تخطی از قانون یعنی دیکتاتوری
*زری خانوم: من در عمرم فقط یک دیکتاتور دیده ام آنهم معلم دیکته مان بود.
*اخبار: مجلس خودش را 2 هفته تعطیل کرد!
*دکتر مهندس مش قازانفر: دولت که اینهمه تعطیل می کند این حق مسلم مجلس است که خودش را هرچقدر می خواهد تعطیل کند!کی به کیه؟!
*جراید: یکی از خیابانهای تبریز به نام کریم باقری نامگذاری شد
*توزو خان: باید یکی از خیابانهای اردبیل هم به نام حسین رضازاده و دیگری هم به نام علی دایی نامگذاری شود!
*وزیر نفت: ایران در تولید بنزین خود کفا شد!
*نازلی خالا: کاش زود تر از اینها ترحیم، ببخشید تحریم می شدیم!
*جراید: همه زندان های خوزستان زیبا سازی شدند!
*دیلسیز قولاقسیز: خوشا به حال زندانیان خوزستانی!
*مهران مدیری: جان من سریال قهوه تلخ را کپی نکنید!
*توزو خان: التماس نکن!
مشایی: بهار پیروزی ملت ایران بسیار نزدیک است.
*نوبار خالا: حالا که فصل خزان است جانم!
 

       
                       (چاپ شده در شماره جدید ‹نوید صبح›)

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

«سوالات نوید صبحی»

جوایز: یک دستگاه لپ تاب و یک دستگاه رایانه به همراه یک سهم از سهام عدالت یک خانوار 5 نفره و کل یارانه ی یک خانوار خوشه سومی

جوایز به برندگانی که توانسته باشند به تمامی سوالات جواب صحیح بدهند طی مراسمی وی‍ژه اهدا خواهد شد

                                              سوالات:

 1-با توجه به اتمام مسابقات جام جهانی و با توجه به اینکه چندین گل که هر کدام حدود 20 تا 50 سانتی متر وارد دروازه ها شده بودند  ولی داورها اعلام گل ننمودند آیا فکر نمی کنید وجود 2 داور دیگر مخصوص دروازه ها ضروری بوده باشد؟و آیا این امر تا جام جهانی بعدی که به دستور سرهنگ قذافی در اسپانیا و نه در برزیل برگزار خواهد شد،محقق خواهد شد؟

الف-نمی دانم  ب-خیر. ج-شاید. د-به ما چه مربوط است ما که اهل جام جهانی نیستیم ما مرد جنگیم. - و: بله حتما

2-به نظر شما آن اختاپوسی که نتیجه مسابقات جام جهانی را پیش گویی کرده بود چند می ارزد؟

الف-هفشده دلار  ب-یک میلیون دلار   ج-ارزش واقعی اش را نمیتوان تخمین زد   د-همه اش خرافات است و به دیناری نمی ارزد

3- کدامیک از گزینه های زیر مناسبترین گزینه برای شهرستان جدید التاسیس!!!چایپاره است؟

الف-شهرستان چایپاره به مرکزیت قره ضیاالدین  ب-شهرستان چایپاره به مرکزیت ضیاالدین   ج-شهرستان چایپاره به مرکزیت ضیاءالشهر  د-شهرستان چایپارا به مرکزیت چایپارا

4- کدامیک از شهرستانهای ذیل بیشترین فرماندار و بخشدار را به دیگر شهرستانها و بخشهای استان آدر بایجان غربی صادر نموده و می نماید ؟

الف-شهرستان ماکو  ب- شهرستان ارومیه   ج- شهرستان نقده .د:شهرستان خوی

5-مجلس شورای اسلامی فعلی و مقننه قبلی در زمان کدام پادشاه و توسط چه کسی به توپ بسته شد؟الف-نادر شاه- حسن قلی خان   ب-مظفر الدین شاه-زینال زین اله. .  -  ج-رضا شاه -یکی از سربازان که نامش در تاریخ ثبت نشده است   د-آقا محمد خان قاجار -توسط یکی از عناصر کشور دوست و برادر روسیه (شوروی سابق) . و- محمدعلی شاه قاجار

6- در بحبوحه مسابقات جام جهانی 2010مجدداَ مجلس شورای اسلامی از سوی عده ای تهدید به توپ بستن شد بنظر شما اولاَاین عده چه کسانی بودند و دوماَ منظورشان از توپ چه نوع توپی بوده است؟

الف:ایرانیان وطن پرست-توپ فوتبال   ب: ایرانیان نژاد آریایی-توپ بسکتبال   ج:بازاریان متعهد-توپ  قلقلی - د: افراد ناشناس مجهول الهویه- توپ جنگی

7- بنظر شما نشریه (نوید صبح )در شهرستان چایپاره و باگستره توزیع استانی با حمایتهای مادی و معنوی  کدام گزینه زیر چاپ و منتشر میشود؟

الف-استکبار جهانی  ب-دولت عدالت محور احمدی نژادی  ج-نهادها و ادارات و افراد خیر و فرهنگ دوست شهرستان چایپاره   د-هیچکدام .-و:شخص متمول مدیر مسئول

8- با توجه به اینکه شهرستان چایپاره نزدیک به 2سال است که تنها با زحمات  شبانه روزی یک فرد بعنوان فرماندار اداره میشود بنظر شما کی معاون فرماندار و بخشدار مرکزی برای این شهرستان جدید التاسیس!!!منصوب خواهد شد؟

الف-بعد از ماه شعبان   ب- بعد از فصل گرمای تابستان    ج-بزودی زود    د-تا اتمام پروژه های سد آغ چای چایپاره و نیروگاه اتمی بوشهر از معاون فرماندار و بخشدار مرکزی خبری نخواهدبود        ز-نیازی به معاون فرماندار و بخشدار مرکزی نیست و شخص دلسوز و فداکار فرماندار محترم یک تنه همه امور این شهرستان را راست و ریست می کند .

9- پادشاه عربستان اخیراَدر امریکا چه گفته است؟

الف- عربستان باید جام جهانی را ببرد    ب- جهان اسلام باید غزه را از محاصره رژیم اشغالگر در آورده و کار اسرائیل را یکسره کند    ج- اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود    د-ایران و اسرائیل هر دو باید از صفحه روزگار محو شوند

10- بنظر شما بعد از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها وضع ما فقرا ومسکینان و قشر آسیب پذیر(مستضعف سابق)چگونه خواهد شد ؟

الف-توپ توپ خواهد شد   ب- بهتر از قبل خواهد شد   ج-بدتر از قبل خواهدشد     د- نه دولت و نه ملت هیچ کس نمیداند چگونه خواهد شد .

11- در روزهای اخیر که گرما در کل کشور به اوج خود رسیده بود و دولت عدالت محور دستور تعطیلی چند روزه ی کل ادارات و نهادهای دولتی را در 23 استان اعلام نمود اما کارخانه ها و کارگران در همان استانها مشغول به کار بودند بنظر شما چه فرقی بین کارگر و کارمند وجود دارد؟

الف-کارگران مقاومتر از کارمندان در مقابل گرما و سرما هستند    ب- کارمندان رفاقت خاصی با دولت دارند   ج- چون برخی کارگران بعضی مواقع دست به اعتصاب می زنند و دولت چندان دل خوشی از آنها ندارد   د- هیچ فرقی بین کارگر و کارمند نیست اما ...    ز-تعطیلی بیشتر، زندگی بهتر  و- هر چه تعطیلی بیشتر باشد در مصرف انرژی صرفه جویی میشود .

12-کدام مورد از مراکز مهم تفریحی و گردشگری شهرستان چایپاره می باشد؟

الف- پارک بزرگ جنگلی   ب-پارک ساحلی   ج- شهر بازی   د- پارک دانشجو    ز-اطراف بلوار ورودی شهر

13- بنظر شما رئیس جمهور در دوره یازدهم چه کسی خواهدبود؟

الف:نمی دانم   ب- قالی باف   ج: مخملباف- د-عادل فردوسی پور -  ز: رحیم مشایی   و:رحیمی معاون فعلی رئیس جمهور    خ: شخص خود محمود احمدی نژاد

با تغییر بندی از قانون اساسی -ش:یکی از برادران لاریجانی تا اینکه سران هر سه قوه برادران لاریجانی باشند تا هماهنگی لازم بین 3قوا بوجود آید و امورات کشوری همگی رو به راه  و یکدست شود.ح-ریاست جمهوری هم مثل نخست وزیری کلا حذف می شود

14-بنظر شما دوستان و متحدان اصلی رئیس جمهور و کشورمان ایران در سطح جهانی کدام کشورها هستند؟

الف-نیکاراگوئه-پاراگوئه -اروگوئه    ب-ونزوئلا-چین-ژاپن  ج-برزیل- آرژانتین -استرالیا      د-پاکستان-افغانستان-عربستان    و-عراق-امارات-کویت .ر-سوریه-روسیه-ترکیه   ه-هیچکدام چون هر کشوری و دولتی منافع ملی کشور خود را در سطح جهانی و مناسبات آن مد نظر قرار می دهد.

15-بنظر شما علت عقب ماندگی کشور ما ایران کدام گزینه می تواند باشد ؟

الف-نفت   ب-گاز   ج-سایر منابع عظیم خدادادی    د- دولتی بودن اقتصاد کشور   و-آزادی بیش از حد موجود در کشور    ح- همه موارد

16- اگر به جای مسابقات جام جهانی فوتبال جام جهانی کشتی بین روئسای جمهور کشورها برگزار گردد بنظر شما کدام یک از روئسای جمهور فعلی می تواند برنده جام  جهانی کشتی باشد؟

الف-سرهنگ قذافی    ب-هوگو چاوز     ج-باراک اوباما    د-محمود احمدی نژاد

17-چاپ تمام آگهی های ثبتی و تبلیغاتی و غیره کل کشور در انحصار کدام نشریه است؟

الف-نشریه نوید صبح      ب-ارمغان آذربایجان     ج-اعتماد ملی توقیف شده   د- آرمان    و-(روزنامه های دولتی "ایران"و سیمای ضرغامی:"جام جم")

و اما یک سوال تشریحی به عنوان آخرین سوال:

18-اگر کلوخ انداز را پاداش سنگ است، پس سنگ انداز را پاداش چیست؟لطفاَ دلایل خویش را به طور کامل شرح دهید.

*توجه

لطفاَ جواب سوالات مطروحه ی "نوید صبحی"را در یک صفحه A2بطور خوانا نوشته(تایپ نموده)و به دفتر نشریه ارسال نموده و یا شخصاَ تحویل دهید .

موفق باشید!

با تشکر: هفته نامه (نوید صبح)

                   چاپ شده در شماره ی جدید(نوید صبح)

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۳ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

 

موزوع اینشاع:اوقات فراغت خود را چگونه غنی سازی می کنید؟

                                                                                                نویسنده: عارف جعفرزاده کسیانی

                                                                                                از دبستان شهداء چایپاره

من گبل از عانکه به موزوع اینشاع فکر کنم به پایان فسل تابستان و عاغاذ فسل پاییذ و مدرسه حا فکر می کنم وبه موزوع اینشایی که هتمن موعلم مان خاحد دادو عان اینکه:«فسل تابستان راچقونه قذراندید؟»

عاری پس باید از فسل تابستان و اوگات فراقت خوب استفاده بکنیم و عان را خوب قنی سازی کنیم تا در نوشتن اینشاع فسل پاییذ نمانیم و عانرا  را حم خوب بنویسیم چون اقر این اوگات را خوب قنی سازی نکنیم نمی توانیم اینشاع بعدی را بحتر بنویسیم.من به پدر و مادرم می قویم که من شبحا  می خاحم بخابم و روذحارا که اوگات فراقت من است قنی سازی کنم ولی پدرم با ناراهتی می قوید:یعنی تو می خاهی قنی سازی 50درسدی بکنی ؟البته من منذورش را نمی فحمم که این 50 درسدی یعنی چه؟ ولی مادرم که حمیشه حوای مرا داردرو به پدر کرده و می قوید :چیکارش داری مرد؟9 ماه است که دردانه ام (منذورش یعنی من)تمامی روذحارا در مدرسه بوده بزار هالا این سه ماه را خودش حر تور دلش می خاحد بقذراند ولی پدر خشمگینتر می شود و می قوید:نه که نه!مگه می زارم 50 درسد از اوقات فراقتش را قنی سازی بکند!اون باید(منذورش من) فگت 3 درسد از اوقات فراقتش را قنی سازی بکند و مابگی را در مغاذه اکبر عاغا شاگردی کند حم سنعت موکانیکی یاد بگیرد و حم اینکه پول در بیاورد! راستش من دیگر هرفی نمیزنم یعنی میطرسم که بزنم و این پدر و مادر حستند که با جرو بهس و بقوو مقو در مورد قنی سازی اوگات فراقت من می خاحهند تسمیم بقیرند . مادر عخم می کند و می گحرد یعنی گهر می کند وحیچ نمی قوید چند روذ می قذرد.تا اینکه پدر ناچار تصلیم مادر می شود و میقوید :عاخه ذن! تو نذرت چی یه؟چه تور قنی ساذی بکند؟مادر عخمهایش را کمی تا گسمتی باذ می کند و می قوید نه 3درسدو نه 50 درسد!بچه ی من (منذور من)باید که هد اگل 20 درسد قنی ساذی کند عان حم به اختیار خودش حر کجا دلش خاست بکند بچه کجا و موکانیکی و پول در عاوردن کجا ؟( البته من حنوذ نمی دانم چتورو با چه وسیله ای و اذ کجا باید پول در عاوردن کنم فکر می کنم هتمن باید با بیل و کلنگ از زیر ذمین در بیاورم عما من که ذورم نمی رسد کلنگ را از ذمین بردارم چه رسد به اینکه با عان ذمین را بکنم و پول در بیاورم عما فحمیدم که هتمن زیر ذمین پول هست . با خود می قویم باشه حر تور شده برای خودم این پول را از ذمین در می عاورم هالا فحمیدم ولی نمیدانم چرا تا هالا نه پدر و نه مادر این را به من نقفته بودند؟اسلن چرا پدر خودش این کار را نمیکردو حنقام مریذی من رفت از اکبر عاغا موکانیک 20000 تومان پول گرذ کرد و من را برد دوختور؟)البته اینحا را با خودم قفتم.

پدر باذ از کوره در میرود و اسبانی میشود و سپس به فکر میرود  فکر کنم نیم ساعطی نقذشته بود که که سر بلند کرد و قفت : باشه ذن! حر تور توبقی عما این 20 درسد قنی ساذی را باید در مقاذه اکبر عاغابقذراند اینبار مادر خشمگین شد و عذ عاشپذخانه حر چی کم چه و ملاگه و گاب و بشگاب بود پرت کرد به ترف پدر راستش من دلم به هال پدر سوخت و به ترف مادر دویدم و دامنش را قرفتم و قفتم:مادر تورا خدا نذن! پدر قوناح دارد!بل عخره بعد از چند روذ حر دو به طوا فوگ رسیدند که من در حیات خانه ی دوستم « قولو»که همسایه ی دیواربه دیوار ما بود یعنی میان هیات خوانه ی ما و  عانحا فگت یک دیوار بودنه بیشتر بقذرانم البته در این مورد اسلن از من نذر خاحی نکردند  فگت خودشان تسمیم قرفتند حر چند من دل خوشی از« قولو»نداشتم و لی حیچی نقفتم و حمه اش در این فکر بودم که در تمامی اوگات فراقتم  با بیل و کلنگ ذمین بکنم و پول در بیاورم و هیچ کس از این موزوع خبر دار نشود حتا پدر و مادرم تا چه رسد به «شیتان قولو»!عاخه در مدرسه حمه اورا به این اسم سدا می کنند  ولی او حم ناراهت نمی شود چون خودش حم می داند که شیتان است.البته اسم واگعی اش «قلی» است هالا چرا به او شیتان قولو می قویند و از چه ذمان  دیقرمن چیذ ذیادی نمی دانم اسلا به من چه؟ من می خاحم چقونقی قنی ساذی اوگات فراقتم را  کسی نفحمد نه پدر نه مادر و نه «شیتان قولو »و نه حیچ کس دیقری.  این بود اینشای من در مورد قنی ساذی اوگات فراقت. اذ موعلم اذیذم حم خاحش می کنم به اینشای من ٢٠ بدحد تا در عاینده بتوانم دوختور شوم و وذیر بشوم مسل بعذی وذیرحای رعیس جومحور ادالت پرور و محرورذ و نواذشقر عاغا مهمود اهمدی نجات خودمان البته اقر وذیر شوم که هتمن حم می شوم برای موعلم اذیذ و فداکارم حم یک شقلی می دحم مسلن موشاور خودم می کنم.وسلام شد تمام.

(چاپ شده در شماره ی جدید «نویدصبح»)

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢٥ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

بعد از چندین ماه درخواست های کتبی از طریق پست و فاکس و تلفنی مسئولین محترم برگزاری جشنواره مطبوعات شمال غرب کشوری که از ٢٢ تا ٢۵ تیرماه به مدت ٣ روز در اردبیل برگزار می شد بالاخره علیرغم قولی که داده بودم به جهت نداشتن روحیه ای مناسب و . . . متاسفانه نتوانستیم در این جشنواره شرکت کنیم لذا  از این بابت از تک تک مسئولین این جشنواره بویژه دبیر محترم آن صمیمانه پوزش طلبیده و به همه ی آن عزیزان مخصوصا همکاران مطبوعاتی خویش آرزوی موفقیت می نمایم.

دیروز عصر چند تن از دوستان مطبوعاتی تلفنی زنگ زده و از من خواستند  حتما بیا که جای شما و غرفه ی(نوید صبح) خالی ست اما حقیقتا شرمنده ی دوستان و مسئولین این جشنواره بوده و هستم که واقعا نمی توانم. باور بفرمایید اصلا حال و حوصله ای ندارم . از جناب ( شمیل خان شیرعلیزاده) - (سپهری)-(خاله زهرا) و همه ی عزیزان ممنون و سپاسگزارم و برایشان آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم از(شمیل خان) عزیز هم انتظار دارم جای خالی ما را پر کنند.

باطلب پوزش مجدد از مسئولان و برگزارکنندگان این جشنواره و با آرزوی توفیق  فراوان به همه ی همکاران مطبوعاتی(اهالی قلم) .گرچه دلم برای غرفه ی خالی و غریب (نوید صبح) و دیدار دوستان  هم قلم تنگ شده است!      شرمنده ی عزیزان:                       مدیر مسئول(نوید صبح):کسیانی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۳ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

با سلامی گرم و صمیمانه محضر تک تک دوستان مجازی ام و با طلب پوزش به خاطر اینکه مدتی به جهت یک سفر زیارتی سیاحتی به خارج از کشور در خدمت عزیزان نبودم و تشکر ویژه از دوستانی که در غیاب بنده به کلبه ی محقر حقیر تشریف فرما شده و نظری داده یا دعوت به خوانش اثری نموده اند. راستش خستگی این سفر به قدری بر تن و جانم رسوخ نموده که فعلا به هیچ عنوان توان بیان و توصیف اتفاقات و وقایع و خاطرات شیرین و گاه تلخ این سفر را ندارم البته بعدا تمامی وقایع را از سیر تا پیاز تعریف خواهم کرد که یقین دارم به خواندنش خواهد ارزید.

تا آن موقع همه ی دوستان عزیزم را دعوت می کنم حتما حتما سری به وبلاگ دوست و هم سفر عزیزم جناب آقای:(اسفندیار سپهری) سردبیر محترم هفته نامه ی:(فردای ما)زده تا از کم و کیف این سفر اندکی آگاه شوند  که یقین دارم پشیمان نخواهند شد سفری که در (یوکسک آوا) ی ترکیه با سنگ به استقبالمان آمدند و برگشتنی هم باز با سنگ بدرقه ی مان کردند!

*آخرین تصویر سنگ به دست بنده ی حقیر می باشم که رو به سربازان ترک کرده و به آنها می گویم: اگر نمی توانید با وجود این پاسگاه به اصطلاح امنیتی امنیت جاده ی این شهر را تامین کنید بهتر است این به اصطلاح پاسگاه را از اینجا جمع کرده پی کار خود روید! با تشکر از جناب اسفندیار سپهری به خاطر گرفتن این تصاویر!لطفا به وبلاگ ایشان سری بزنید که دست خالی برنخواهیدگشت البته بنده خود از هرگونه عکسبرداری کلا بیخبر بودم  ضمنا دوستان همچنین می توانند به آخر لینکستانم نظری انداخته و فقط بر روی نام جناب (اسفندیار سپهری) کلیک فرمایند!  :

http://qarapapaq2.blogfa.com

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱۱ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

بر تو بادا  همه  دم  لعنت  و صد  اف ، توپولوف

به  سر  و صورت  زشت  تو  کنم  تف، توپولوف

در لهستان  و  وطن  این  همه  انسان    بکشی

گورباچف  رفته  دگر  چون  کلاشینکف، توپولوف

عزرئیلی   تو  مگر  این  همه  جان  می گیری؟

اندکی  رحم   بکن ،  جان   مدیدوف ،  توپولوف

من  سوارت  نشوم ، چون  تو   سواری   ندهی

کرده چشمان تو  چون  مشدی کرم  پف، توپولوف

شر   کوتاه  کن   ای   پیر خرفت   از  سر  ما 

 من که از درد به  جان آمده ام ، اوف،  توپولوف

ما   نخواهیم  تو  و  چکمه  و  پوتین   تو  را

زود  برگرد و برو  نزد   خروشچف،   توپولوف

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٤ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

روزگار  آخر    مرا   از   یاد     برد

خاطرات ام    را    تماما     باد   برد

گم  شدم   در  این   هیاهوی    زمان

در  زمین  هم    هرچه  باداباد    برد

بس که  گشتم دور خود  گیج ام هنوز

این  فلک  هر آنچه   بر من داد  برد

در دل ام   چون  کهنه زخمی  داشتم

مرهمی   بر  زخم   دل  منهاد    برد

سینه ام   بشکافت   این  زخم  کهن

بغض  هم بشکست چون  فریاد  برد

رونقی      بگرفته      بازار     ریا

صدق  را   شیاد   از    بنیاد     برد

عشق  را می جویم  اندر  موزه ها

عشق را هم  لیلی  و   فرهاد   برد 

ریشه ی درد ام فقط داد است و بس

ای  بنی آدم ،  مرا    بیداد     برد !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٤ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

خاطره ای از آن روزها برای این روزها!

با توجه به اینکه در آن سالها تظاهرات کمتری در شهر ما صورت می گرفت لذا شورنو جوانی  از یک طرف و شور انقلابی از طرف دیگر مرا به دیگر شهرها و شرکت در راهپیماییها و تظاهرات دیگر شهرها ی استان آذربایجان غربی می کشاند. فکر کنم هشتم یا نهم بهمن ماه 57 بود که در ارومیه بودم. در و دیوار شهر پر از شعارهایی علیه شاه و بختیارو . . . بود. قبل از ظهر همان روز هم در یک تظاهرات مهم که تقریبا به خشونت کشیده شده بود شرکت داشتم. در میان شعارها که با اسپری و ماژیک بر در و دیوارهای شهر و حتی کوچه پس کوچه های شهر نقش بسته بود 2 شعار کاملا متضاد و عجیب و غریب  توجه مرا به خود جلب کرد :

مرگ بر اکبر پاسبان

و

درود بر اکبر پاسبان

با خود می گفتم این دیگر چیست؟ و کیست؟

شب هنگام تقریبا گرسنه ام شده بود و برای سیر کردن شکم وارد یکی از دیزی (آبگوشت) پزیهایی که در یکی از کوچه های بن بست منتهی به ایالت خیابان شاه (امام فعلی) بود شدم. تازه وارد کافه شده بودم که ناگهان 7 ، 8 نفر پاسبان کلت بر کمر و باتوم به دست وارد شدند. راستش کمی تا قسمتی( البته خیلی زیاد)! ترس برم داشت، دلم هری ریخت و با خود گفتم حتما مرا شناسایی کرده و برای دستگیری ام آمده اند. پاسبانها وارد شدند و یکراست به طرف صندلی ای که من نشسته بودم آمدند. لقمه در گلویم گیر کرد و کم مانده بود که قالب تهی کنم! اما آنها در صندلی های خالی اطراف من نشستند و سفارش غذا دادند. لقمه را به زحمت قورت دادم و تقریبا خیالم آسوده شد که کاری با من ندارند. 3 تا از پاسبانها درست روبروی من نشستند غذا(آبگوشت) آمد و آنها هم مشغول خوردن شدند. وقتی که دیگر ترسم تقریبا فرو ریخت حس کنجکاوی ام گل کرد و جسارت پیدا کرده و از یکی از پاسبانهای بغل دستی ام یواشکی پرسیدم: آغا این اکبر پاسبان کیست که این همه شعار بر له و علیه وی نوشته اند؟ و او یکدفعه با قهقهه ای بلند زد زیر خنده و من مات و مبهوت به چهره خندان و دهان گشاد از فک تا پیشانی وی خیره شدم.بعد از قهقهه ای ممتد و تقریبا طولانی دهانش را در گوش من آورد و آرام گفت: اکبر پاسبان همونی است که روبروی تو نشسته و کوفت زهرمار می کند!

یکدفعه حلقه ی چشمانم به طرف اکبر پاسبان چرخید و تا خیره شدم دیدم روی اتگت لباس آرمی اش نوشته شده: اکبر پاسبان.

رو به پاسبان قبلی کردم و گفتم مردم چرا اینهمه شعار برایش نوشته اند؟ و او باز خنده کنان گفت: مردم کجا بود؟ او خودش این کار را می کند تا معروف و مشهور شود. الآن همه ی اهالی ارومیه او را با انگشت به همدیگر نشان می دهند. از کودک 7 ، 8 ساله گرفته تا پیر مرد 60 ، 70 ساله همه او را می شناسند. راستش شبها که کشیش می دهیم او ماژیک و اسپری های نوجوانان و جوانانی که شعار علیه دولت می نویسند می گیرد و به هر کجا که می رسیم این شعارها را می نویسد راستی بگو ببینم بچه کجایی و اینجا چکار می کنی؟دوباره ترس سراغم آمد و از پرسشی که کرده بودم پشیمان شده بودم لرزشی بر کل اندام نحیفم حس کردم و با ترس و لرز در حالی که به تته پته افتاده بودم گفتم : م م م من بچه ی  چ چ چ چایپاره (قرضیاالدین) هستم و برای یه کاری شخصی به ارومیه آمده ام فردا صبح اول وقت بر می گردم و او بی تفاوت گفت : پس اینطور! سپس مشغول خوردن شد. باز دوباره خیالم تخت و راحت شد که دیگر کاری با من  ندارند. برای بار دوم به (اکبر پاسبان) خیره شدم دیگر کاملا مات و مبهوت شده بودم. هم خودش پاسبان بود و هم اسم فامیلی اش و به این شیوه ی تبلیغاتی متحیر شدم و تشکر کرده و زود از کافه خارج شدم. البته اکبر پاسبان چیزی نفهمید.

مجید جغفرزاده کسیانی  

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

 

 به عاشورای حسینی نزدیک می شویم. سالروزی که امام حسین(ع) برعلیه ظلم وبیدادگری و خفقان و استبداد یزیدی قیام کرد و هر آنچه داشت در طبق اخلاص نهاد تا همه را یکجا به خاطر احیاء ارزشهای انسانی و الهی و دینی فدا نماید. حسین (ع) قیام کرد تا غبار و زنگارخرافات را از تن ارزشهای تحریف شده ی الهی و انسانی بزداید گرچه در این راه خون سرخ خود و اندک یاران با وفایش را در صحرای تفتیده ی کربلا جاری ساخت!خون سرخی که تا ابدیت تاریخ در رگهای بشریت تاریخ جاری و ساریست  وخواهد بود. امام حسین قیام کرد تا آزادگی را در برابر بندگی انسان در برابر غیر خدا احیاءسازد.( اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!)چه کسی می تواند این پیام رسا و جهانی آن امام همام را نادیده و ناشنیده بگیرد و بر مظلومیت حسین(ع) اشک ماتم ریخته و بر سر و سینه زند؟! آیا براستی حسین (ع) مظلوم بود؟!!! حقیر که نمی توانم بر خود بقبولانم که سرور و سالار آزادگان عالم حضرت امام حسین(ع) مظلوم بوده باشد! گرچه هم نمی توانم در داغ شهادت آن یگانه آزاده مرد جهان هستی اشک نریزم!

مگر نه این است که ظالم و مظلوم هر دو به یک اندازه مقصر اند؟! چه آنکه ظلم می کند و چه آنکه تن به مظلومیت می سپارد؟!

آری اینک عاشوراست! و ما هم سالها و قرنهاست که به تبع آباء و اجدادمان در این روز بر سر و سینه هامان زده و بر مظلومیت حسین و یارانش اشک ماتم ریخته و می ریزیم. همو که در میدان نبرد ندا سر می داد :

(هیهات من الذله)! آری چه بخواهیم و چه نخواهیم داغ حسین به قدری گران است که دل هر انسان آزاده ای را با هر دین و مذهبی هم که بوده باشد می آزارد! پس گریه بر حسین امریست اجتناب ناپذیر! اما آیا این همه ی آن کاریست که ما  در این ایام بویژه در تاسوعا و عاشورای حسینی می بایستی بکنیم؟! آیا این است سالک واقعی راه حسین؟! آیا پرداختن صرف به این امر و ظواهر عاشورا ما را از اصل قیام عاشورای حسینی دور نمی سازد؟!آیا براستی ما از پوسته ی عاشورا نچسبیده و از مغز آن که همانا پیام عاشوراست غافل نمانده ایم؟! آیا هنوز وقت آن نرسیده است اندک تاملی هم بر پیام قیام عاشورا نموده و بدان عمل نماییم؟!

و آیا هنوز وقت آن نرسیده است تا در کنار عزاداری هایمان به خود آییم و با طی طریق حسینی در برابر ظالمان زمانه (یزیدیان) تن به مظلومیت نسپاریم؟! چه فرقی می کند ظلمی که بر شخص ما می رود یا بر همنوعان ما با هر دین و مذهبی در هر کجای عالم؟!

در خاتمه عاشورای حسینی و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش را بر تک تک عزیزان دنیای مجازی ام و نیز هم وطنان عزیز و همه ی آزادگان در هر کجای عالم هستی تسلیت عرض می کنم! باشد که بتوانیم از رهروان واقعی آن حضرت بوده باشیم!

انشاا . . . !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٤ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط مجید جعفرزاده کسیانی(بی نام) نظرات () |

Design By : nightSelect.com